محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

250

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

فاذا تردد فى جنابك ناظر * طال اعتبار فيك و استعبار ارض تقاذفت الخطوب باهلها * و تمحصت بخرابها الاقدار كتبت يد الحدثان فى عرصاتها * لا انت انت و لا الديار ديار افتادن بلنسيه به دست مسيحيان مردم اندلس را بيمناك كرد همچنانكه پيش از اين از سقوط طليطله بيمناك شده بودند ؛ از اين‌رو فرياد دادخواهى برآوردند و امير المسلمين يوسف بن تاشفين را به يارى خواندند . سيل نامه‌ها روان شد حاكى از آنكه مسيحيان در مشرق اندلس مسلمانان را مىكشند و بند از بندشان جدا مىكنند و به خوارى و زبونىشان مىافگنند . ابن بسام گويد چون اين خبر دردناك به امير المسلمين رسيد آهنگ آن كرد كه بلنسيه را بازپس ستاند . لشكر گردآورد و به سبته رفت . پسر برادر خود محمد بن تاشفين را فراخواند تا سردار اين سپاه باشد . به حاكم غرناطه هم كه از مرابطون بود و نيز به امراى ناحيهء شرقى اندلس ، صاحبان شنتمريهء شرقى و البونت و لارده و طرطوشه ، نامه نوشت كه همگان براى رهايى بلنسيه لشكر گردآوردند . در ماه سپتامبر سال 1094 م يعنى فقط سه ماه پس از سقوط بلنسيه سپاه مرابطون از آب بگذشت . لشكرهاى اندلس نيز گردآمدند و آن قواى متحده به سوى بلنسيه در حركت آمد . نخست به كوارت و سپس به مسلاته در جنوب نهر رسيدند . اكنون ماه رمضان سال 488 ه بود . نماز عيد فطر را در سلاته بجاى آوردند و هجوم به بلنسيه را آغاز كردند . خبر نزديك شدن لشكر مرابطون به بلنسيه رسيد و مسيحيان پريشان‌خاطر و بيمناك شدند . السيد فرمان داد تا مردم اندلس هرچه سلاح يا قطعات آهن داشتند تسليم كردند و مسلمانانى را كه در همدلى و دوستى آنان ترديد داشت از شهر بيرون كرد . حملات مرابطون به شهر پىدرپى و كوبنده بود . محمد بن تاشفين برادرزادهء يوسف بن تاشفين چون استوارى شهر را نگريست آن را سخت محاصره كرد و هنوز چند روزى نگذشته بود كه السيد شب‌هنگام با سپاه خود از شهر بيرون آمد و به ناگاه بر لشكرگاه مسلمانان زد و آن را درهم ريخت و بر غنايم بسيار از اسب و سلاح